درباره نویسنده
صبا
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • صبا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • دل پر آرزو
  • مادر
  • 4 بیتی ها
  • جشن بهاران است
  • تصور
  • تو
  • ۱۳۸٩/٧/٤
  • رود تبعیدی
  • قطره شبنم
  • به آتش سوختند
  • دردمند
  • ۱۳۸٩/۱/۳
  • غصه
  • نکته ها
  • رد پای دوست
  • خزان
  • خبر تازه
  • غزل شکسته
  • واژه
  • زندانی
  • ۱۳۸٦/۱٠/٤
  • ۱۳۸٦/٤/٤
  • بهار
  • شعرم
  • سخنان بزرگان
  • ریا
  • گلی که پر پر شد
  • لاله رنگ
  • کوکب
  • ریشه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • مهر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • دی ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • آذر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • دی ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
دوستان من
  • آریانا تلویزون
  • آوای آزاد
  • آيينه ي دل
  • بـــــــــاور
  • پرويز آرزو
  • پنجره
  • پیام زن (کریمه ملزم)
  • جلوه گاه معنی
  • حریم عشق
  • خالد نویسا
  • دیدگاه
  • رادیو رنگین کمان
  • رهنورد زریاب
  • زبیر هجران
  • ساغر
  • سایت رنگین کمان
  • سخن و شعر
  • سميع حامد
  • شريف سعيدی
  • شفق
  • شهر عشق
  • شيون
  • صوفی عشقری
  • عاشقانه
  • عاشقانه ها
  • علی شاه احمدی عباب
  • فانوس
  • فردا
  • فروغ فرخزاد
  • فريبا آتش
  • کابل ناتهه
  • کاظم کاظمی
  • کاکه تیغون
  • کانون فرهنگی ادیبان
  • کنکاش ذاهدی
  • گل سرخ
  • گل ناز
  • گلشن راز
  • لهيب سر کش
  • من و تنهايی های من
  • منیر سپاس
  • مهدوی
  • نوبت عاشقی
  • هارون راهون
  • و اينک آغاز ديگر
  • واصف باختری
  • وهاب محیر
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



مشعل صبا
دل پر آرزو
نویسنده: صبا - ۱۳٩٠/٧/۱٩

 

شام بود هوا تاریک شده بود عقربه های ساعت  هفت و سی دقیقه را نشان میداد. من تمام روز به کار بودم گوشی تیلفونم زنگ خورد  همسرم بود   پرسید: کار ات تمام نشده  چه زمان خانه می آیی؟گفتم :همین حالا  اماده گی گرفته بودم که بیاییم طرف خانه.

از دفتر کارم بیرون شدم فاصله را باید  با پای پیاده میامدم.   امدم تا به چراغ ترافیک برخوردم  باید منتطر میماندم تا  با رنگ سبز  اجازه عبور پیدا میکردیم در همین فاصله  پسر بچه حدودآ 9-10 ساله با مادر بزرگ اش کنارم ایستاده بودندو با هم مشغول صحبت  . گفتگو بودند.  مادر بزرگش که زن شاید 50-55 سال مینمود با  قد نسبتآ کوتاه ، زن به ظاهر آرام  و برده بار معلوم میشد . لباس های قهویی رنگ بر تن و حجاب سیاه بر سر داشت با قیافه گندمی رنگش از پشت عینک هایش زره بینی  اش گاهی در عین جواب به نواسه اش ، به من  هم نگاهی می انداخت و لبخند ملایمی بر لبانش نقش میبست . پسرک از مادر بزرگش پیهم  سوال میکرد و دوست داشت جواب بگیرد ، جوابی که خودش دوست داشت ، جوابی که  میخواست در لابلای آن امید به زنده گی  و آرزو های که به دل دارد  بیابد .    مثلا میپرسید "مادر بزرگ تو تا  چند سال دیگر زنده استی؟  20 سال بعد که من بزرگ شدم تو تا آنزمان  زنده میباشی؟  مادر بزرگ  وقتیکه من بزرگ شدم درسم را تمام کردم کار پیدا میکنم   پول هایم را جمع میکنم  و یک خانه بزرگ میخرم که همه ما بتوانیم آنجا  با هم زنده گی کنیم . مادر بزرگ  تو هم با ما بیا، مادر بزرگ درست است  ؟ با ما بیا و با ما یکجا  زنده گی کن  .

 و با دستان کوچکش دست مادر بزرگش را پی هم فشار میداد و اکیدا میپرسید تو که تا ان زمان زنده استی نه ؟ تو که با ما زنده گی میکنی نه؟  تو تا  آن زمان نمیمیری نه؟

 و بار تکرار میکرد : مادر بزرگ  من که بزرگ شدم  باز  ازدواج میکنم و من هم آن وقت میخواهم طفل داشته باشم  مثل که شما بچه و دختر  دارید ، و تو باید اطفال مرا بیبینی  تو باید زنده باشی      بگو تو تا آن زمان زنده استی؟ 

و مادر بزرگش  با تبسم به چهره کودک با نگاه امیدوار کننده  میدید وبا  علامت تایید سر تکان داده و به همه سوالات پسرک جواب مثبت میگفت  و بعد هم از پشت عینک  اش با لبخند ملیحی به من نگاه میکرد، گویا نشان میداد با انکه جوابش  راست نیست به  دلیل که دل پسرک نرنجد  و قلب معصوم و ارزومند اشرا نشکند مجبور است دروغ مصلحت امیز بگویید.  چراغ  ترافیک سبز شد  و ما با هم رفتیم ان طرف جاده ، مسیر راه مان از هم جدا شد. من  که این مکالمه را شنیدم تا به خانه رسیدم  و ساعت ها بعد از آن  صدا  ان کودک  به گوشم طنین انداز بودو نگاه های معصومانه ان خانم پیش چشمانم مجسم میشد،  و هی فکر میکردم که  انسان وفتی سنی از  ا و میگذرد چه اندازه  شکسته و نا امید میگردد هیچ امیدی به اینده نمیداشته باشد  بر عکس اطفال مالمال امید هاست.کودکان هزاران آرزو   به دل دارندو دلبستگی های هم  به آینده  زنده گی و خانواده شان دارند ،  چقدر از مرگ میترسند  و وحشت دارند از مرگ بخصوص از مرگ اقارب  و نزدیکان شان .

10 /10 /2011

جگجیت سنگهه هم به ابدیت پیوست امروز  روحش شاد.

نظرات ()



مادر
نویسنده: صبا - ۱۳٩٠/٢/۱۸

 امروز روز خجسته مادر بود  من که همه روز کار بودم  بعد هم دعوت بودم  مهمانی وقتی برگشتم قرصت یافتم  تا در غربت و غیلبت مادر عزیرم به پاس محبت و زحماتش جیزی با او بگویم در  دوری اش  و این ابیات را برای   مادر دوست داشتنی ام  سرودم  .  در وصف مادرم این موجود مهربان  هر چه وصف کنم کم است  و فقط میگویم  مادر جانم  فدایت خوشی و همر طولانی برایت تمنا دارم..

 

دلم گرفته مادرم بسیار , ز دوریت
قربان تو و مهر و صفا و صبوریت
ما را جور زمانه ز توکرده ست جدا
امیدم است که باز , ببینم حضوریت
s r
...روز خجسته مادر را به مادر خودم و همه مادران و مادر دوستان عزیز تبریک میگویم.....
نظرات ()



4 بیتی ها
نویسنده: صبا - ۱۳٩٠/۱/٢

ا

خموشم، در سکوت غوغاست در دل
توفانیِ از غمت بر پاست در دل
سرای غم شدم در ساحل مرگ
میدانم جای تو بیجاست  در دل
 
 
زنجیر عشق تو بسته ست دستم
از اینرو روزه یی سکوت شکستم
نه من کافر نه گبر ،نه می پرستم
خدای دل تویی من میپرستم
 
 
آیت آشنایی را تو خواندی
حدیث از جدایی را تو خواندی
سوره عشق تو کردم تلاوت
نماز بیوفایی را تو خواندی
ص ر
٢٢/٠٣/٢٠١١
نظرات ()



جشن بهاران است
نویسنده: صبا - ۱۳٩٠/۱/٢

 

 

جشن بهاران:

 

 دشت و دمن و صحرا از لاله چراغان است

 باز جشن بهاران است

باز نسترن و سوسن در پهلوی نیلوفر ،

لاله های سرخ و زرد در دشت و بیابان است

 باز جشن بهاران است

از نرگس و بنفشه  مژده بدهید باغ را

سردی  کوله بارش بست  پدرودی زمستان است

 باز جشن بهاران است

گرد و غبار غصه از دلها شد  زدوده

هر جا  روی موج گل یا سبزه فراوان است

باز جشن بهاران است

هر سو نظر ی افگنی امید زنده بودن

در برگ گل و گبرگ یا چهره انسان است

 باز جشن بهاران است

مارچ ٠١/٢٠١١=اول حمل ١٣٩٠

 

نظرات ()



تصور
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 
تصور کن
تصور کن تو روزی را که از تو سر گران باشم
تصور کن تو آن لحظه که من بیتو چسان باشم

تصور کن خطاب کردی مرا تو هست و بود خود
...
تصور کن من آن خونم که در رگهات روان باشم

تصور کن به دست خود دختر عشقٍ را کشتی
تصور کن که من بودم و من ان جسم و جان باشم

تصور کن که من مُردم میان گور گرم خفتم
تصور کن تو مر گم را که ختم داستان باشم
08/01/2011
ص. ر

 ****************************

نظرات ()



تو
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/۱٠/۱٦

من در کشتزار سوخته یی محصور بودم

تو باران شدی باریدی

و مرا که هیزم نیم سوخته یی  بیش نبودم

 از خاکستر شدن نجات دادی

تابلو
 

 

تابلوی خنده هایم را شکستند

که ابدیت سکوت مرا افتتاح کنند

تا در سالن غریبانه اشکهایم

جز سفره  خالی و بی صدا

 با ظروف سفالین اندوه چیزی نباشد...

نظرات ()



 
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/٧/٤

 

 

 در جاده های بیتویی چشم انتظارم قاصدک

تو مسافر ،در ره یی تو بیقرارم قاصدک

شب ها بر نامه خواب مرا بر هم زدی

دنبال صبح رویت شب زنده دارم قاصدک

باز میگردی بسویم با دو چشم روشنت

تا ببازم هستی ام ، دار و ندارم قاصدک

در خموشی این دلم بر نام تو سجده زند

بیتو بر زانوی غم من سر گذارم قاصدک

هفته های تلخ را بیتو بسر بردم  ، ولی

من به وفایی تو باز، امید وارم قاصدک


آه  که از غم  تو من فریاد دارم در سکوت

کاش ببافی رشته یی صبر و قرارم قاصدک

٢۴ نوامبر ٢٠٠٩

نظرات ()



رود تبعیدی
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/٦/۳٠

شروع آرزویم تو ، امید و جستجویم تو
کنار رود تعبیدی مسیر و سمت و سویم تو


کجا شد دست پر مهرت که پر لظف و محبت بود
که با دستان بی مهرت نشستی روبرویم تو


بدون رنگ چشم تو جهانم تار و بی نور است
حجاب غم به من دادی به مثل رنگ مویم تو


زجنس تار و پود من دگر نام و نشانی نیست
دگر جز بغض کی بینی نوای ِ در گلویم تو ؟

١۵ /٠٩/٢٠١٠

نظرات ()



قطره شبنم
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/٤/۱٢

 

منم غمخانه یی سرد زمستان

تویی آن ساقه یی سبز بهاران

منم که ریشه ام خشکیده در خاک

تویی آن عشقه پیچانی روی تاک

منم آن قطره شبنم روی شبدر

تویی آن تاج گل نشسته بر سر

منم آن دستانی سرد و خالی

تویی آن شانه یی که پر و بالی

منم چون آرزوی مرده در دل

تویی که عشق کرده در تو منزل

منم آن گرد و خاکی بروی سنگ

تویی آن تابلوی خوش خط و رنگ
 جولای /١ /٢٠١٠/
نظرات ()



به آتش سوختند
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/۳/٢

 

بهار عمر از ما دور شد اینجا

غم غربت زخم نا سور شد اینجا

به میهن هم همه آواره چون ما

که میمیرند ز فرط فقر و سر ما

کسی آگاه نشد از درد مردم

به آتش سوختند سبزه و گندم

زمستان آمد و سرما شدید شد

گل امید ز هر سو نا پدید شد

نگاه پر شکایت هم خموش است

اگر چه جانیان در خوردو نوش است

کسی در آرزویی  تاک نشسته

کسی تا زانو هم در خاک نشسته

کسی ناچار با درد نهان اش

کسی ابریست دایم آسمان اش

دست  باور  نمیرسد  به  فردا

که شام غم شده چون شب یلدا

 ٢٠ می ٢٠١٠

نظرات ()



دردمند
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/٢/٢

با دل دردمندم چگونه من بخندم؟

کاین آتش جدایی در داده  بند بندم

شمشیر بلند غم سقف خوشی دریده

دیریست که پژمرده گل غنچۀ  لبخندم

منظوم عاشقانه جایی به دل نداره

از روزیکه تو رفتی  اسیر و درد مندم

در جام هستی من عکس تو میدرخشد

هر چند  زهر ریخته در آن بجای قندم

 ٢٢/٠۴/٢٠١٠

 

نظرات ()



 
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/۱/۳

 

تو عبور یک رویا بودی

از دامنه  های سکوت یک شب

 از جاده های غربت یک رهرو

به گرمی صدای یک عشق

به رنگینی گل های یک باغ

به عظمت واژه های یک کتاب

خواب بود  خاطره شد چه عجب

تو عبور یک رویا بودی

١٠ مارچ ٢٠٠٩

نظرات ()



غصه
نویسنده: صبا - ۱۳۸۸/۸/٢٩

 

 

ز فرط  غصه میگیرد دلم بار دیگر امشب

بسان شمع میسوزم به دامان سحر امشب

از این شب های  نا باور به کی گویم اندوهم

که دارم من تک و تنها در این تنگنا گذر امشب

 

٢٠ نوامبر ٢٠٠٩

طلوع میلاد توام

در پشت پنجره شب

در کمین سیاهی

با فانوس از راه رسیده

 حریف قامت شبم

در عالمی بی ستاره گی

 

نظرات ()



نکته ها
نویسنده: صبا - ۱۳۸۸/٧/٢۳
- نمیشود با تفنگ  مشق عدالت کرد

٢-نمیشود با برچه و خنجر پلی  به سوی دهکده  ساخت

٣-نمیشود با کلام کهنه از واژه های نو سخن گقت

۴-نمیشود  در اسارت آزادی را تمرین کرد

۵- نمیشود با دشنام و نفرین  از ادب حرف زد

 صبا
 جولای ١٠ ٢٠٠٩
**********************
نظرات ()



رد پای دوست
نویسنده: صبا - ۱۳۸۸/۳/٢۳
رد پای دوست
 

 

ای آشنای لحظه های شاد من

کهنه غم دارد دل ناشاد من

دل شکستن چقدر اسان شده

سکه عشق نا چل و ارزان شده

در فضای بسته و پر دود شهر

نور خورشید کی رسد از بام و در؟

در سکوت سرد من غم خانه کرد

خنده هایم را زمن بیگانه کرد

رد پای دوست نا پیدا شده

اشک ولبخند جدول سودا شده

 امتزاج تلخی تخم غصه کاشت

دست طلوع مهر فردا را نداشت

رنگ قالین از خون دل رنگ رنگ

تا بکی سپیده با شب است به جنگ

 کاش تقدیری "دو چشم "باران نبود

شهر دل از غصه ها  ویران نبود

وقتی میخواندیم ز حافط فال ما

تعبیری از خوبی اش دنبال ما

کاش لب ها هیچ بی لبخند نبود

در صداقت  تزویر  و  ترفند نبود

 ۲۵ اپریل ۲۰۰۹

نظرات ()



خزان
نویسنده: صبا - ۱۳۸۸/۱/٢٥

 

کجا بی ابر دید این آسمان را

   کدام ظالم بسوخت این آشیان را

 هوای این بهار گر دایمی  بود

    دیگر حاجت نبود فصل خزان را

نظرات ()



خبر تازه
نویسنده: صبا - ۱۳۸٧/۱٢/٢
خبر تازه
 

 

 خبر تازه بنویس

از آخرین حادثه

از آخرین سوار

از آخرین مسافر

که گشته ست بر دار

خبر تازه بنویس

 از نیرنگ

از جنگ

از آنکه خورده بر سنگ

 با پای لنگ

بنویس از گریز از درد

از ناله های شبگرد

از آن طفلی که میگوید

پدر باز به خانه بر گرد

بنویس  خبر تازه بنویس

از پا های خسته

از دل های شکسته

از انکه زندان شد و

دست و پا به زنجیر بسته

 بنویس  خبر تازه بنویس

 از حقایق

از شقایق

از خوبترین و بدترین دقایق

 

 

 ۲۰ فبروری ۲۰۰۹

نظرات ()



غزل شکسته
نویسنده: صبا - ۱۳۸٧/٩/٢۱

نغمه  دلنواز   تویی ٫  غزل شکسته منم

یک مصرع به رنگ سیاه ٫چون قاش پیوسته منم

هنگامه تنها شدن به گوش من بس آشناست

 میان دست روزگار٫ آن دست  گسسته منم

پیوند زندگی  اگر  خرچی         حوادث نشد

درون  دره  سکوت   آن   پیکر   خسته منم

آیینه   بختم اگر    غبار غم     ز خود  زدود

بر تن   گل  عشق  باز ٫ شبنم  آراسته منم

۰۷ دیسامبر ۲۰۰۸

نظرات ()



واژه
نویسنده: صبا - ۱۳۸٧/٦/٢۸

 به دنبال واژه بودم

زندگی را یافتم

دنبال معنی  رفتم  ترا یافتم

 و زندگی برایم معنی شد

۱۸ /۰۹/۲۰۰۸

نظرات ()



زندانی
نویسنده: صبا - ۱۳۸٦/۱۱/۱٦

مدتسیت آفتاب آزادی به صورت ها نخورد

ابر تیره بارید و هیچکس غم سرما نخورد 

هیچ  پیوندی  نبودست بین شب و آفتاب

شب را  بیمی  نباشد  از نبود  ماهتاب

بیا  بگوییم  قصه یی  عبو ر از آستانه را

 ماجرای  این   همه   زندانی  و  زولانه را

توقیف هر مرد و زن یک اتفاق ساده شد

پاسبان  شهر   ما دزدا ن  سر جاده  شد

این  صیا د بی مروت هیچوقت اقناع   نشد

ریشه اش در خون ما تر ٫ بازهم اشباع  نشد

بی مهابا بر خط  تقدیر  خود توفان شد یم

دل شکسته بر سر تعریف ها عصیان شدیم

 

۳فبروری ۲۰۰۸

نظرات ()



 
نویسنده: صبا - ۱۳۸٦/۱٠/٤

بعد از مدتی آمدم سری بزنم به سایت های انترنیتی ؛ مطالب گوناگون و سایت های مختلف را دیدم و خواندم  که یکی از سایت ها هم سایت دوست گرامی ما  آقای ذاهدی بودسایت یست  بسیار جالب و خواندنی با مطالب  ارزنده .   که ایشان  همیشه  کوشیده اند  تا در سایت شان گوشه های از  واقعیات  تلخ جامعه ما را  انعکاس دهد. به شما  دوستان گرامی توصیه  میکنم که از این سایت جالب و خواندنی  دیدن کنید تا بدانید   افغانستان  در قرن ۲۱ هنوز هم به کدام دوره تاریخی قرار دارد و زنان چگونه بار ستم را  به وحشیانه ترین  شکل آن متحمل میشوند  و بربریت ٫و حشیگری تا چه اندازه به نام های محتلف ریشه در ساختار جامعه ما  دارد.در شرایط کنونی خانم به دست شوهرش گوش و بینی بریده  میشود٬ با اطفال نا بالغ  ازدواج صورت میگیرد  و امثال این ها ٬این فجایع را چه میتوان  نام گذاشت؟ 

ببنید و بخوانید....

http://hussainzahedi.blogfa.com/

نظرات ()



 
نویسنده: صبا - ۱۳۸٦/٤/٤

 

 

سخنان  جاودانه  بزرگان

سخنان بزرگان در باره موفقیت

 

آلکس مک کنزی : وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست

 آندره ژید: هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن.

ابوالعلاء معری  : زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد

ادوارد فیلیپس : مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت

کارلایل: هر اقدام بزرگی ابتدا محال به نظر می رسد.


اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .

اُرد بزرگ : نکات سخت هم اساسی ساده دارند .

اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .

اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .

ارد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم

ارد بزرگ : پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد .


اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است

الکساندر گراهام بل : تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

اُرد بزرگ : بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست .


ایبسن : اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است .

بزرگمهر  : چون دانستی که خدا از خاکت آفریده گردنکشی و خود رایی مکن .
.بزرگمهر  : برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است .

بزرگمهر  : در نظر خردمند شادیی که غم به دنبال دارد بی ارزش است .

بیل وگان : هیچ مریضی ، مریضتر از کسی نیست که روز تعطیلش بیمار شده باشد .

تولستوی  :  میان آدمیان چیزی نیست جز دیوار هایی که خود ساخته اند .

توماس مان : سعادت آن نیست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود . سعادت رسیدن به لحظاتی است که انسان دوست می دارد در کنار کسی که دوست می دارد بسر برد

تی .اس.الیوت : هرکس نبوغی دارد ، اما اغلب فقط برای چند دقیقه

جیمز بادید : سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا .

جبران خلیل جبران : درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم .

جان اولیور هاینز : مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است

جان دیوی: زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن.

جک لندن: هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!

چاحیت : اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید .

چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.

دوکلوس : نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند .

دیسرائیلی : وقت گرانبها است ، اما حقیقت گرانبها تر است

دانته :به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد.

سرنگ  : با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی .

شان فور : اغلب مردم نیمی از عمر را صرف بدبخت نمودن نیم دیگر می نمایند .

شاتو بریان : وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .

فردریش  نیچه :آن کس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد .

فردریش  نیچه :باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.

فردریش  نیچه :آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .

فردریش  نیچه :زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست.

فن لوبرتیس : وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .

فردریش  نیچه :باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.

فردوسی  :  ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید .


کونگ تین گان : فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند.

کارایل : تجربه به معلم سختگیری است . او اول امتحان میکند و بعد درس می دهد .

کانت: چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن».

لوسیا : بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است .

لوتر : دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود .

مونت نین: تنبیه در هنگام خشم ، اصلاح نیست بلکه انتقام است .

نیچه  : آنکه پرنده نیست نباید بر پرتگاهها آشیان سازد

والتر پوپ : خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است .


ویلیام آلن وایت : آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند ، همیشه از خارهای آن شکایت دارند .

هیوم :خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. " 

نظرات ()



بهار
نویسنده: صبا - ۱۳۸٥/۱٢/٢٩

باز موج افشانده شگوفه  به دشت

طبیعت  از شور و حال لاله مست

ساغر هستی ز عشق پر می  شد

باز هم یک سال دیگر  طی شد

 

۲۱/۰۳/۲۰۰۷

 

نظرات ()



شعرم
نویسنده: صبا - ۱۳۸٥/٦/۱۸

 

شعرم آغازی بود

مرا

برای

دور شدن

از گودال کوچکی 

که  تنهایی و غربت حفر کرده بود

و 

مدتیست که تلخی میکرد

شعرم آغازی بود

مرا

  برای

دور شدن

 از خاطره های معلول

و سیلی نا مهربان شب

که

 آرامش فردای مرا خط خطی میکرد


۲/۸/۲۰۰۶

نظرات ()



سخنان بزرگان
نویسنده: صبا - ۱۳۸٥/۱/۳۱

 سخنان بزرگان


ناپلئون:بهترین شکل حکمرانی , سلطنت بر قلوب است .

افلاطون:ناتوان ترین مردم آن کسی است که نتواند راز خود را نگه دارد .

گاندی:شاید ثمره کلام دلنشین را که امروز بر زبان می آورید فردا بچشید .

بودا:هیچ کس جز خود ما مسئول بدبختی و خوشبختی های ما نیست .

ناپلئون:نا امیدی نخستین گامی است که شخص به سوی گور برمی دارد .

مثل آفریقایی:حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است .

شکسپیر :غرور , روشن ترین نشانه بلاهت است .

ابراهام لینکلن:هر کاری را که تصمیم به انجام آن گرفتید , نصف آن را انجام داده اید .

ناپلئون:خونسردی بزرگ ترین صفت یک فرمانده است .

ولتر :کسی که از مرگ میترسد از زندگی هم میترسد .

ون گوک:کسی که رحم و محبت می آفریند , زندگی خلق میکند .

کنفسیوس:به جای این که به تاریکی لعنت بفرستید , یک شمع روشن کنید .


ابراهام لینکلن:تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث می شود تا راه خود را بنماید .

سعدی:دل دوستان آزردن , مراد دشمنان برآوردن است .

ویلبر رایت:آینده را قضا و قدر می سازد و امید و تلاش تو آن را می گذراند .

حسین رحمت نژاد :اگر افکار خود را پریشان رها کنیم , به دنبال زشتی ها و پلیدی ها می رود .

مثل چینی :هر سفر هزار فرسنگی با یک گام شروع می شود .

مثل بلژیکی:دشوارترین قدم , همان قدم اول است .

ناپلئون :شجاعت حقیقی در غلبه بر سختی های زندگی است .

بیکن:برای خوشبخت زیستن باید موقعیت های مناسب ایجاد کنیم نه اینکه در انتظار آن باشیم .

آندره ژید :بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان می نگری .

لابرویر :برای کسی که آهسته و پیوسته راه می رود هیچ راهی دور نیست .

دیل کارنگی:عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار می شود .

آبراهام لینکلن:درجه سعادت اشخاص به میل خود آنها بستگی دارد .

منتسکیو:انسان مانند رودخانه است , هر چه عمیق تر باشد آرام تر و متواضع تر است .

بزرگمهر:تقدیر , ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع .


مثل چینی:مردی که کوه را از میان برداشت , مردی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد .

برناردشاو :مردی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است .

کارلایل:هر کار بزرگ در آغاز محال به نظر میرسد .

ناپلئون :مقصرترین مردم کسانی هستند که روح مایوس دارند .

گوته:کسی که دارای عزم راسخ باشد جهان را مطابق میل خود عوض می کند .

ناپلئون:بین پیروزی و شکست یک قدم بیشتر فاصله نیست

نظرات ()



ریا
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/۱٠/۱٧

  ریا

    در این زمان حدیث وفا   جستجو مکن

     در چهره تزویر تو  صفا جستجو مکن

    آنکه  فروغ   روز را  به  فاجعه   کشید

    از  او  بجز  کلام    ریا    جستجو  مکن

*****

بسوخت

        جلاد دهر  که  دامن  سرخ شفق  بسوخت                               

      تا دید تاریخی ز حقیقت ورق ورق بسوخت

    تهی  ز عواطف در انجماد سنگئ  از بغض

    آنچه  ز تمدن  بدید در یک   رمق  بسوخت

                                  اکتوبر ۲۰۰۵

***

 تو آن قلهِ بزرگی

 که به خورشید  رسیده یی

من آن خاکیی دردم

 که راه فرار  ندیده ام

***

آینده !

ما که  دیروز را مدفون کرده ایم

              ما که فردای نا تولدی داریم

                                پس امروز چه داریم؟

                                                      از دیروز

                                                             برای فردا.....

***

امسال

امسال آسمان کمتر آبی بود

هوا سرد و بیشتر ابری بود

فاصله هستی و مرگ یک ریسمان بود

بر گردن بیچاره ترین فرد آویزان بود

امسال آسمان کمتر آبی بود

در زمین هم فصل بی آبی بود

امسال  سال گدایی  بود

هر چه کاشتند بنگ بود و جنگ بود

هر چه رویید

حاصل تیر و تفنگ بود

۵/۶ جنوری۲۰۰۶

نظرات ()



گلی که پر پر شد
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/۸/۱٥

 

 

 باز هم گلی در آستانه  شگفتن پر پر  شد

 

نادیا انجمن

 با  تاسف اطلاع یافتیم٫   که  جامعه ادبی افغانستان   باز هم بکی از پر بار ترین و جوان ترین    شخصیت ادبی  اش را از دست  داد  .

(نادیا انجمن ) شاعر جوان  و با استعداد  افغانستان  که ۲۵ سال  عمر داشت؛   شنبه    شب   5 نوامبر  از طرف شوهرش مورد لت و کوب شدید  قرار گرفته  بود  به اثر جراحات  وارد ه   جان خود را از دست داد. همسرش  به اتهام این قتل دستگیر شده و به لت و کوب  نادیا اقرار کرده است.

(نادیا  انجمن ) که  در سال 1359  شمسی در شهر هرات  چشم به جهان  گشود. از سن  15 سالگی به سرایش شعر  آغاز کرد ؛ یکی از بهترین   شاعران  کشور بود   نادیا در  سال جاری  مجموعه  شعری اش را   تحت نام  ((گل دودی))  به چاپ رساند.

 خانم (( نادیا انجمن)) نیز یکی از  قربانیان  ستم  بر زن  است٫ که  قتل او   بی عدالتی  وظلم  را در جامعه افغانستان  به خصوص  ظلم  که علیه  زنان در جامعه  و   خانواده  در افغانستان   اعمال میشود    به  وضاحت  بر ملا  میسازد.     قانونی در افغانستان  وجود ندارد تا  جلو این گونه   قتل و بی  عدالتی را بگیرد.  به امید روزی  که   دیگر  صدای  در گلو   خفه نگردد ((شیما    ها))  و  ((نادیا   ها ))  و ........به  قتل نرسند و روحش شاد باد

فریاد بی آوا - شعری از نادیا انجمن

گل دودی
مجموع شعر "گل دودی" در سالجاری خورشیدی به چاپ رسید

صدای گامهای سبز باران است
اینجا میرسند از راه، اینک
تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود
نفسهاشان سراب آغشته، سوزان
کامها خشک و غبار اندود
اینجا میرسند از راه، اینک
دخترانی درد پرور، پیکر آزرده
نشاط از چهره ها شان رخت بسته
قلبها پیر و ترکخورده
نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش میبندد
نه حتی قطره اشکی میزند از خشکرود چشمشان بیرون
خداوندا!
ندانم میرسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گرودن؟
صدای گامهای سبز باران است!

اسد 1381

 (( شعر بر گرفته شده از سایت  بی بی سی))

نظرات ()



لاله رنگ
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/٧/٢٥

لاله رنگ

  این تک تک ساعت روی دیوار آشناست
آن چهرهء غمدیده و بیمار آشناست
این طفلک غریب که افتاده غرق خون
اندر نگاه من و تو بسیار آشناست
این آسما ن که خون بگرید حیران مشو
با ماتم و جنازه و آوار آشناست
وجب وجب ؛ قدم قدم دامان این وطن
با غصه های صد دل داغدار آشناست
دشت ودمن که لاله رنگ گشته است زخون
با قتل مر دو ز ن در این دیا رآشناست
آه ! که صفحه صفحه ی؛ تاریخ این سرا
با قصه های درد ٫ غارت و کشتار آشناست

نظرات ()



کوکب
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/٦/٢٩

 

 [khwaham.gif]

نظرات ()



ریشه
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/٦/٧

 

 

            [elaction1.JPG]

                       

نظرات ()



دیریست
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/۳/۱۱

                                   

دیریست گرفته این نفس 
از همه چیز از همه کس
همایی پرشکسته یی
اسیر شده اندر قفس
دیریست گرفته این هوا
از دود غم اندر فضا
آهنگ رحلت سر دهد
 بلبل و گل در یک صدا
دیریست گرفته این سپهر
اسرار لطف و عشق و مهر
ای دیده تو بیدار شو
تاصبح عمر  نگشته دیر
دیریست گرفته دل صبر
از گشتن زنده به جبر
ز بعد مرگ من چه سود
 بوسه زدن بر سنگ قبر
 
  

  

نظرات ()



زندگی
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/٢/٢٤

زندگی؟

 

 

زندگی   پرواز   یک پرنده   است

 

زندگی   تند بادی   از حادثه   است

 

زندگی   خانه  متروک    در  بهار

 

زندگی   تصویری  از نقش  و نگار

 

  زندگی ختم ئیست از هر روز به شب  

 

  زندگی      پژمردن    گل   بی   سبب

 

زندگی    قصر   بلورین   از   رویا

 

زندگی     مفهوم     بلند    از    وفا

 

زندگی   لغزیدن   است   پای دیوار

 

زندگی    دوری  و  غربت   از  دیار

 

زندگی دیدار   ستاره ست   به  شب 

 

زندگی مردن یک عشقست  زصعب 

 

زندگی   قصه یی   رفت  و  بازگشت

 

زندگی  سوختن  لاله  است   به  دشت

 

  زندگی نشست یک نسل است به خون  

 

  زندگی  ماجرای یست   از چند و چون

 

زندگی   زیستن   مردم  در    حقارت

 

زندگی      جبریست  از  فقر و اسارت

 

زندگی     میدان    رزم و جنگ است

 

زندگی      سودای   نام و ننگ   است

 

زندگی   تقسیم   شادی   و غم  است 

 

زندگی   سهمی  ز بسیار  و کم است

 

زندگی   نغمۀ یی   درد  مردم   است

 

زندگی  رویش  و  مرگ  گندم   است

 

زندگی  تندیس  عشق  و   باور   است

 

زندگی اندیش ه  درس  و  داور  است

 

زندگی    پنجر ه ئیست   به   سوی  باد

 

زندگی    سمفونی یست٫   رفته   ز یاد

 

زندگی    ناله یی    از    مرغ     سحر

 

زندگی   حصاریی   از  دیوار    و  در

 

   زندگی   رقص   باران   است  در   بهار

 

    زندگی   اشک   شادیست    از  چشم یار

 

زندگی  رفتن    یک    خسته   به خواب

 

زندگی   خشک   شدن    چشمه  از  آب

 

زندگی       دنبال      آزادی       بودن

 

زندگی      پایمال    بی دردی     بودن

 

زندگی      موجئ       در  دریا    بود

 

زندگی       دریای        تمنا        بود

 

 زندگی  حلقه یی هستی    است  به  دست

 

خوب نگهدارش تو از  ریخت  و شکست

 

 

 

۱۲ می ۲۰۰۵ 

 

 

 

نظرات ()



اشک
نویسنده: صبا - ۱۳۸٤/۱/۳۱

 

اشک

چه میپرسی ز من ای  دوست؟

                          که من در اوج دلتنگی

                                  در لحظات تنهایی خویش

                                             چه غمین و چه پریش

                             قامت شکسته ورنج بر دوش

در این ساحل دور افتاده ای خاموش

                 از آسمان خسته  ای چشم

                                در موج غلتان دریای دل

                                        اشک من ناچیز است و کم..

 

 

اپریل /۲/۲۰۰۵

 

 تظاهرات ضد امریکا یی در جلال آباد   

   http://www.nytimes.com/gst/broadband/bbsettings.html?path=video%2Fhtml%2Faponline&file=20050511_Afghan-US-Protest_967a3f8a74af810304af09dbff50ae5f2051c898_APVIDEO.html

نظرات ()



بهانه
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/۱٢/٢٩

                                 

   

 ۲۰/مارچ/۲۰۰۵

 

نظرات ()



ای زن
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/۱٢/۱٧

 

 

تقدیم به زنان رنجدیده   به مناسبت  ۸ مارچ روز جهانی زن

 

 

 

    ای  زن

اسیر  پنجه یی  بیدادی  ای زن

 

 تو  ناله های  نا فریادی ای زن

 

 

 اگر من قلب زارت شهر گویم

 

به سان  کابل و بغدادی ای زن

 

 

تو شام در حسرت فردا نشستی

به صبوری , چون فرهادی ای زن

 

 

همه داند٫ چه کشیدی تو عمری

 به شهرعدل ٫ نو بنیادی ای زن

 

 

بنازم  همت     بالا        بلندت

 

 صفا   و مهر را  نمادی  ای زن

ز دست و پای خود زنجیر بشکن

 

 سزاوارت بود  ( آزادی) ای زن

مارچ /۰۷/۲۰۰۵

 

 

 

 

نظرات ()



وادی خموشان
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/۱٠/٦

  ـ             مادر نماد مهر

     نفس  خسته  قرن ٫نماد  مهر و صفا

     تو رنگ سبز بهار, تواندر دیده ‌‌ای ما

      شکوه جلوه دهر ٫  بقای  عمر و  وفا

      تواوج شوق وغرور٫به هر ترانه ‌‌ای ما      

 مارچ/۴/۲۰۰۵

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    

 نگاره.

 

 من بی اعتناء ام

 به کابوس اوهام

 به آ ن سطربی معنی

             که در پشت میز گذاشتی

  به نگاره مرموز

  که ایام مرگ مرا

  در تقویم کهنه خواب  کسی

                   به تصویر میکشد۰

 

 ۲۶/۰۲/۲۰۰۵

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

              

                         وادی خموشان  

             

     امشب  که  بی ستاره   و تنها   منم

     اندر لهیب  حادثه ٫ یکدم   فنا    منم

    چو زلف سیاهی ست٫ اوراق عمر ما

    در خاموشی هر تار٫ صرف (ندا) منم

    پرهیزنتوان کرد ز جورو داد این فلک

     ور نه  نخست  فراری این ماجرا  منم

     کاش سحر رسد و شب پرده در شود

     گر نه شب های بی سحر٫  تا صبا منم

       فریاد  وادی  خموشان  صدا   نشد

      این  پیمانه  دهر را ٫  قدحی  آشنا  منم

      گذشتم از شب و شبی گذشت از این عمر

      این عمر به سر گشته  را٫ گویی  گدا  منم

 

۱۴/۱۱/۲۰۰۴      صبا
 

نظرات ()



ُفردا
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/٩/۱٧

 به من  مگو

               فریاد مزن

                     چون

                        فریادی خاموشم

                                          در دل  تو.

--------------------------------------------- 

       

آمدی  چه با صفا  

 

دریچه یی را گشودی

 

                 به سوی بهار 

 

امروز :

 

با هم از اینجا 

 

از هوای  گرم سعادت

 

            به   مزرعه آرزو ها

 

                                نگاه کردیم

 

 

 

فردا:

 

       با هم آنجا    

 

           در سر زمین  سبز  خوشبختی

 

                                            ماوا گزینیم

 

آن فردا:

 

             امروز است

 

                         آری  امروز است   

 

                                         امروز ما

 

                                             فردای ماست ..

 دسامبر  /۷ /۲۰۰۴

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



آسمان باور
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/۸/٢٥

 

    ابر تيره نشسته  در  آسمان  باور

    گل خارا دمیده  در  بوستان  باور

 

    چشمه چشمه جوشد  آب دو دیدۀ ما

    از عمق دل گرفته  تا   دیدگان  باور

 

    بیا   یکباره  بنگر چشمان باز یقین


    که دانه دانه ریزد  این مژگان باور

    دست  قض ا گرفته  گلوی  ما محکم

    خواهد که فرو ریزد قصر سلطان باور

 

    بهار سبز خاطر  پربود  ز کشت مثمر 

    گویی تخمی نه کاشته  این باغبان باور

 

   کاش دوباره نوشیم زآن جرعه باز یکدم

   سرمست  شده  برویم در آستان   باور

 

18/نومبر.۲۰۰۴

 

 

 

نظرات ()



تعجب نکنيد
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/۸/٢٠

     تعجب نکنید !

                     سهم معوج از دنیا روشنفکری

                     با آشوب های احسا سا تی نا فرجام

                     قر بانی کردن دیگران به اتهامات

                     در مهلکه و فتنه ها

                     ریزش کلیت منظومه تفکرات

                     دنیای  تخیلی  در عدم توفیق

                    از  گزندگی زبان

                    نمونه های  از سلوک ادبیات زشتِ

                    محاوره و مکتوب

                    بی تآمل و  نا تحلیل   

                    در حوزه های مختلف هنر و ادبیات

                    اولویت میدهند  .      


                    از صفحه   مفهوم وادراک  

                    رابطه آن با زیبایی را 

                   با دید حاسدانه 

                   در عالم خود کامه گی

                   با قلم توقع و حرص

                   از جعبه  رنگی  خیالات  نا میمون

                  تابلو ی های  نا کامی شان را

                   به تصویر میکشند

                   تعجب نکنید

                   که آخرین میخ را

                   در تابوت  آرزو ها شان

                   خود میکوبند


                   تنها مرگ میتواند

                   به اشتباهات مکرر ٍ

                   انسان دور افتاده از واقعیت

                   نقط‌هء پايان بگذارد.

 

نظرات ()



آيينه
نویسنده: صبا - ۱۳۸۳/٧/٤

 

            

                                                آيينه

(چيزی نگو به آيينه)

که ما راز هم ميدانيم

                  راز بيداری و زنده بودن در شام تار

                     راز ديدن و مقابل شدن با خوب و زشت

       من و آيينه را پيوندی  است

    پيوند پاک و روشن ديدن

 هر چه مکدر مان بسازد

ديگر به آن  نمی بينيم

             بر قلب  مان نقشی نخواهند داشت.

صبا

                                       ۲۴/۱۰/۲۰۰۴

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »